غدیریان

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

غدیریان

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
غدیریان

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.
پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.
آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.
و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.
ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

مردی که به زن تبدیل شد

يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۲:۴۱ ق.ظ

روزی عمروعاص به معاویه گفت: حسن بن علی مردی است که به زیور حیا آراسته است. مصلحت آن است که به او بگویی به منبر برود و مردم را موعظه کند. شاید وقتی به او توجه کنند حیا مانع او شود و از سخن گفتن عاجز شود. و این باعث تحقیر او گردد.معاویه بنا به توصیه عمروعاص به امام حسن علیه‏السلام گفت: دوست دارم که بر منبر روی و مردم را به اوامر الهی ترغیب و از معصیت خدا بترسانی. حضرت قبول فرمودند: و به منبر رفتند و حمد الهی و درود رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به جای آوردند و فرمودند: هر کسی که مرا می‏شناسد و یا نمی‏شناسد بداند که من حسن بن علی بن ابی‏طالبم و پسر دختر رسول خدایم. منم فرزند رسول
خدا، منم پسر نبی منذر، منم پسر رسول مبشر، منم نور دیده خیرالنبیین، من فرزند رسول الثقلین، من فرزند بهترین موجودات،منم فرزند خواجه کائنات، منم پسر امیرالمؤمنین، من فرزند امام المتقین، منم فرزند صاحب فضائل، منم صاحب رکن و مقام، منم صاحب مکه و منی، منم صاحب زمزم و بطحا.
وقتی حضرت این سخنان را بر روی منبر ایراد فرمود، حضار شوق و ذوق فراوانی نسبت به ملازمت و پیروی از ایشان پیدا کردند به طوری که معاویه ترسید و گفت: یا ابامحمد کافی است آن چه بیان کردی از منبر فرود آی. حضرت از منبر فرود آمدند. معاویه گفت: یا ابامحمد تصور می‏کنی با این سخنان خلیفه خواهی شد؟ تو کجا و خلافت کجا؟! حضرت فرمود: خلیفه آن کسی است که به امر خدا و رسول او عمل کند نه به جور و طغیان، خلیفه باید تقویت کننده اسلام باشد نه تخریب کننده آن و خلیفه آن کسی است که ترک دنیا و آن چه در آن است کرده باشد و جامه محرومی و مهمومی پوشیده باشد و آخرت را به دنیا نفروشد نه این که جماعتی را به دور خود جمع کند. و آخرت را از دست بدهد و در فسق و فساد را باز کند و دست ظلم و عدوان به حقوق مردم دراز کند.قتی سخن امام حسن علیه‏السلام به اینجا رسید جوانی از بنی‏امیه که در آن جا حضور داشت طاقت نیاورد و شروع به فحش دادن و بی‏ادبی نسبت به حضرت و پدر بزرگوارش علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام نموده امام حسن علیه‏السلام آزرده خاطر شد و رو به آسمان کرد وگفت : بار پروردگارا تغییر بده آن چه را که در اوست و او را از زنان قرار بده. بلافاصله دعای حضرت مستجاب شد و فی‏الفور ریش آن ملعون ریخت و وقتی به خود توجه کرد، دید که به زن تبدیل شده است. و جوان خاک مذلت و ادبار بر سر ریخت و حضرت امام حسن علیه‏السلام نگاهی باهیبت به او کرد و فرمود: از این مجلس برخیز که نشستن زن در بین مردان جایز نیست. پس از آن حضرت ساعتی متفکر بود و سپس از مجلس برخاست که بیرون بیاید. عمروعاص گفت: یابن رسول الله بنشین و آتش غضب را خاموش کن و چند سؤال مرا جواب بده.
فرمود: سؤال کن از هر چه می‏خواهی.
عمروعاص گفت: کرم و نجدت و مروت چیست؟
حضرت فرمود: کرم عطا کردن بدون چشم‏داشت دنیوی و بخشش قبل از تقاضا کردن و به خدمت نگاهداشتن نفس از محرمات و صبر کردن در همه جا بر مکروهات و مروت نگاهداشتن دین است و احتراز نفس از معایب و متابعت شیطان و قیام نمودن به ادای حقوق خواص و عوام و افشای سلام و سپس از مجلس معاویه برخاستند و به طرف منزل تشریف بردند.
معاویه به عمروعاص گفت: آن چه نباید می‏کردی کردی و اهل شام را با من دشمن کردی.
عمروعاص گفت: ای معاویه شمشیرهای اهل شام زمان جنگ با تو خواهد بود و اهل شام را با تو محبت از جهت کمال،
صلاح و نهایت تقوی و دیانت مانند مال دنیا است و از این سخنان بیم نداشته باش و بر اراده امور خود راسخ باش و بدان که امام حسن به دنیا پشت کرده و به آخرت رو کرده است و نه او به دنیا وابستگی و نه اهل دنیا را با او دلبستگی است.
و اما بعدها روزی زن آن جوانی که به زن تبدیل شد خدمت امام حسن علیه‏السلام آمد و بعد از گریه و زاری فراوان شفاعت شوهر ملعونش را نمود و چون بسیار بی‏تابی و اصرار نمود حضرت به او ترحم کرد و دعا نمود و مجددا به صورت اول درآمد.
هرگاه یکی از شماها به برادر خود برخورد، باید محل نور از پیشانی او را ببوسد. (یعنی محل سجده).

[1] قصص الانبیاء.

منبع :  پایگاه اطلاع رسانی امام حسن مجتبی (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی